|
سلام به تموم بچه های اینترنتی اومدم تا از همتون خواهش کنم تا سر نمازاتون برای دوستم دعا کنید آخه اون سرطان داره حالش خیلی بده دکترها دیگه قطع امید کردن من می خوام وبش رو ببندم آخه وجود وبی که صاحبش وجود نداشته باشه چه فایده ای داره بعضی از بچه ها می دونن منظور من به کیه (غوغا)دوست عزیزم جلوی چشمامون بال بال می زنه اما از دست ما کاری بر نمیاد بچه هایی که به خدا نزدیکترند سفارش ما رو هم به خدا بکنن آخه چرا اول جوونی و یه همچین مشکلی. به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و بی بنیاد،از این فرهاد کش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم زتاب آتش دوری،شدم غرق عرق چون گل بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم جهان فانی و باقی،فدای شاهد و ساقی که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم اگر بر جای من غیری گزیند دوست،حاکم اوست حرامم باد اگر من جان ،به جای دوست بگزینم صباح الخیر زذ بلبل،کجایی ساقیا برخیز که غوغا می کند در سر ،خیال خواب دوشینم شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم حدیث آرزومندی که در این نامه پبت افتاد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 14:22 توسط هانيتا |
سلام بچه ها به خاطر اینکه یکی ازم خواهش کرد که وبمو نبندم و اگه ببندمش وبشو می بنده به خواست ایشون من وبمو نمی بندم اما مدتی نمی تونم بیام تونت شاید دو ماه دیگه اومدم اما خوشحال می شم در غیاب منم سر بزنید من سر فرصت مزاحمتون می شم.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 16:12 توسط هانيتا |
آن روز ها رفتند آن روز های خوب آن روزهای سالم و سرشار آم آسمانهای پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر آن بامهای بادبادک های بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقیها. (فروغ فرخزاد)
می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند نگران استاده با من سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دو او آورم این قوم به جان باخته رابلکه خبر در جگر،لیکن خاری از ره این سفرم می شکند. دوستای عزیزم من قراره این وبو تا چند روز دیگه ببندم از تمام کسایی که به وبم اومدن تشکر می کنم از سینا جون که باعث دلخوریشون شدم،از پرنیان جون که فکر کردن می خوام داداششونو از دستشون بگیرم ،داداش پویانم که نیست ولی پیشاپیش ۱۶ تیرو تبریک می گم از پرنیان جون می خوام که از طرف من از داداششون عذر خواهی کنن که نتونستم جبران کنم .نمی دونم کی بر میگردم شاید برنگشتم شاید از این دنیا فاصله گرفتم. در آخر هم از همتون کمال تشکر رادارم. + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 18:3 توسط هانيتا |
سلام به دوستای عزیزم نظر به اینکه اکثرتون بهم گفته بودید نوشته هام تو همه ولی باید بگم که من عادت دارم ای طور بنویسم حتی دست نوشته هامم این طورند ولی از این به بعد سعی می کنم واضح بنویسم یه خبر دیگه اینکه قراره یکی داداشم بشه شاید هم د.................... + نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 18:48 توسط هانيتا |
بچه ها دعا کنید بهترین داداش دنیا می خواد بذاره بره شما یه چیز بگید مگه تابستون فصل تعطیلات نیست پس چرا می خواد حالا بره شما یه چیز بگید که قانع بشه.داداش تو رو خدا حالا نه بذار برای یه وقت دیگه نرو دیگه بچه ها این داداش عزیزمون پویانه که می خواد ترکمون کنه می گه حوصله نداره آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم می گم بدون تو اصلا صفا نداره . + نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 16:48 توسط هانيتا |
اول از همه سلام به بهترین داداش دنیا ایشون از بنده خواستند آپ کنم ما هم گوش به فرمان ایشون اومدیم تا آپ کنیم اگه چند وقت نیومدیم نگید شهریور هم وقت هست مثل بعضیا. دیدم آلاله ای در دامن خار واتم:آلالیا کی چینمت بار ؟ بگفتا باغبان معذور می دار درخت دوستی دیر آورد بار
الهی،آتش عشقم به جان زن شرر زان شعلهام براستخوان زن چو شمعم بر فروز از آتش عشق بر آن آتش دلم پروانه سان زن
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 10:50 توسط هانيتا |
پیر هرات خواجه عبدالله انصاری فرمودند: بر سه چیز اعتماد نکن:بر دل،برعمر،بر وقتکه دل رنگ گیر است و عمر همه تقصیر است و وقت تغییر پذیر. امید که به گفته ی او عمل نمائید تا حسرت روزهای گذشته را نخورید و به فکر آینده ای روشن باشید .چرا که دیوانگان به گذشته می اندیشند و عاقلان به حال و آینده . مرداب برای بدست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفرش بهم نخوره پس اگر کسی را دوست داری برای داشتنش سالها صبر کن. زندگی خاطره ای بیش نیست یگذار این خاطره ها از عشق و حقیقت دوستی جدا نباشد که گویند قانون طبیعت و جدایی یک حقیقت است برایت می نویسم تا برایم بنویسی تا شاید به اوج سفید روزگار که من و تو انگیزه زندگی بر آن داریم چنین نوشته شد که من یعنی تو و تو یعنی من. زندگی چرخ بلندی است که می چرخد ولی انسان باید چرخیدن این چرخ را تعیین کند .آنچه که دلم می خواهد که شما را در لباس آن ببینم موفقیت و سربلندی تمام بچههای دهکده جهانی اینتر نت است . پاکی و صداقت سرمایه زندگی شما باشد . خوب رویان جهان مهر ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود طالبشان آن زمانی که سرشتند ز گل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 19:8 توسط هانيتا |
بنام تنها کسی که می توان او را پرستید زندگی را دوست دارم زیرا نمی توان آن را دوست نداشت زیرا اگر احساس کنیم که دوستش نداریم خدا می داند چه بلایی سرمان خواهد آمد . آدمی می گوید همیشه آرزو کن آن هم آرزوهای بزرگ چون اگر آرزویت کوچک باشد آن وقت در دنیای آرزو ها گم خواهد شد . شاید تا به امروز زندگی به وقف مرادت نبود،و تنها راهی که می تواند این را عملی سازد این است تا به رویش بخندی.این جمله را شاید بارها و بارها شنیده باشی به روی دنیا بخند تا دنیا به روت بخنده. این را بدان زندگی کردن از زندگی مهم تر است چون چه بخواهی و نخواهی گوی زندگی در میدان خود در گردش است.این مهم نیست اما این مهم است که تو در گوی زندگی در چرخش باشی و به مقصد برسی. سازنده ترین کلمه دوست داشتن است آن را تمرین کن عمیق ترین کلمه عشق است به آن ارج بند روشن ترین کلمه امید است به آن امیدوار باش ضعیف ترین کلمه حسرت است آن را بخور سمی ترن کلمه غرور است آن را بشکن لطیف ترین کلمه لبخند است آن را حفظ کن
شب های بلند بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم دوستان همه گویند خدا می بخشد گرم که خدا ببخشد ز خجالت چه کنم + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 14:40 توسط هانيتا |
به نام آن کسی که پروانه عاشق دو کبوتر یا قناری یا دو دوست خوب رو از هم جدا کرد روزی که بدنیا آمدم صدایی رد گوشم طنین انداز شد و گفت :من تا آخر عمر با تو هستم تو چه کسی هستی ؟گفت منم غم :تا آن روز معنای آن را نفهمیدم و فکر کردم غم عروسکی است که تا آخر عمر باید او را در دیتانم بگیرم و با او بازی کنم ولی وقتی که بزرگتر شدم فهمیدم که من عروسکی هستم که تا آخر عمر در دستان غم بازی کنم............ تاریک سرنوشتم فانوس من شکسته عمریه بغضی سنگین راه گلومو بسته امشب به شب رسیدم از کوچه ها به بن بست آی آدمای سر خوش جایی برای من هست . تقدیم به دوستی اینتر نتیم از رشت هست داشتن زیباست گرچه پایانش ناپیداست من به پایان نمی اندیشم همین هست داشتن زیباست
خداوندا شبم را روز گردان چو روزم بر جهان پیروز گردان شبی دارم سیاه، از صبح نومید در این شب روسپیدم کن چو خورشید تویی یاری رس فریاد هر کس به فریاد من فریاد خوان رس به آب دیده ی طفلان محروم به سوز سینه ی پیران مظلوم به داور داور فریاد خواهان به یا رب یا رب صاحب گناهان به محتاجان در خلق بسته به مجروحان خون بر خون نشسته به دور افتادگان از خان و مان ها به واپس ماندگان از کاروان ها به وردی کز نوآموزی بر آید به آهی کز سرسوزی بر آید به ریحان نثار اشک ریزان به قرآن و چراغ صبح خیزان به مقبولان خلوت بر گزیده به معصومان آلایش ندیده به هر طاعت که نزدیکت صواب است به هر دعوت که پیشت مستجاب است که رحمی بر دل پر خونم آور وزین غرقاب غم بیرونم آور + نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 17:8 توسط هانيتا |
ششم اينكه مي خواهم تا دم مرگ پيش اولاد آدم باشم(يعني حتي وقتي حضرت ملك الموت براي قبض روح به سراغ انسان مي آيد شيطان هم حاضر شود و انسان را وسوسه كند )امام محمد باقر (ع)فرمودند:هنگامي كه انسان در حال جان كندن است خيلي تشنه مي شود و در آن هنگامشيطان با يك ليوان آب مي آيدو مي گويد اگر بر من سجده كني و كافر شوي اين آب را به تو مي دهم وقتي نا اميد مي شود شيطان آب را مي ريزد و مي گويد من از تو بيزارم و ميرود . هفتم اينكه از تو مي خواهم كه مرا بر سينه اولاد آدم مسلط گرداني تا او را وسوسه گردانم .خداوند در پايان مي فرمايد تمام خواسته هايت را بر آورده مي كنم ولي هر كس پيرو تو باشد تو را با او به جهنم مي فرستم.بعد شيطان مي گويد :اي خدا به عزت و جلالت قسم كه همه ي انسانها را گمراه مي كنم مگر عده ي معدودي كه بنده خاص تو هستند .سپس گفت :حال كه مرا بيرون مي كني جايي براي زندگي كردنم مشخص كن خداوند فرمودند:تو را در حمام و هر كجا كه محل رفت و آمد مردم است قرار دادم.شيطان گفت:غذاي من چه باشد ؟خداوند فرمود:سر هر سفره اي كه نام من(بسم الله الرحمن الرحيم)برده نشود بنشين با آنها كه همچون حيوان گرسنه اند غذا بخور. + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 20:31 توسط هانيتا |
سلام به همه عزيز هايي كه وارد اين وبلاگ شدن . قبل از هر چيز معرفي فكر مي كنم مهمترين كار باشه من هانيتا هستم ۱۶/۲/۱۳۶۹در سمنان متولد شدم يكي يدونه هستم البته مثل بقيه لوس و از خود راضي نيستم يه دختريم كه بيش از حد ميگه و مي خنده دو تا داداش دارم هاني و ماني هاني معمار بي كار ه نامزدش ستاره دانشجوي روان شناسيه خوب خودم هم تاريخو خيلي دوست دارم فكر ميكنم معرفي بس باشه. دختري مي رفت پسري او را ديد و دنبال او روان شد دختر پرسيد كه چرا پس من مي آيي پسر گفت بر تو عاشق شده ام ،دختر گفت بر من چه عاشق شده اي خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ،برو وبر او عاشق شوپسر از آنجا برگشت و دختري بد صورت ديد بسيار ناخوش گرديد و باز به نزد دختر رفتوگفت چرا دروغ گفتي ؟دختر گفت تو راست نگفتي اگه عاشق من بودي پيش ديگري چرا رفتي. شيطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است و قبل از اينكه از بهشت رانده شود خدا را بسيار عبادت مي كرد به مهين دليل عزرائيل نام گرفت .حضرت علي (ع) فرمودند:شيطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت كرد و فقط يك نماز دو ركعتي او چهار هزار سال طول كشيد وقتي خدا انسان را از خاك آفريد و در آن روح دميد به تمام ملائكه دستور داد كه بر آدم سجده كنند و همه سجده كردند غير از ابليس .شيطان به خدا گفت من هفتاد هزار سال تو را عبادت كردم و خودت فرمودي كه هر كسي مرا عبادت كند عبادتش را بي نتيجه نمي گذارم و عوضش را به او مي دهم خداوند فرمودند :هر چه مي خواهي در دنيا به تو عطا مي كنم.شيطان گفت: اول اينكه اجازه بدهي تا قيامت زنده بمانم .خدا وند فرمود تا آن روز تو را مهلت مي دهم . دوم اينكه در مقابل هر يك از فرزندان آدم دو فرزند بر من عطا كني كه براي هر يك از اولاد آدم دو فرزند را مسلط كنم تا آنها را به كمراهي بكشانند .خداوند باز هم قبئل كرد. سوم اينكه از تو مي خواهم مرا در بدن اولاد آدم همچون خون جريان دهي كه از هر جاي بدن بتوانم او را به معصيت بكشانم. چهارم اينكهمي خواهم اولاد آدم ما را نبيند ولي ما آنها را ببينيم . پنجم اينكه مي خواهم به من قدرتي بدهي كه به هر شكلي كه مي خواهم در آيم و به هر كجا كه مي خواهم بروم . + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 19:14 توسط هانيتا |
|